مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
96
محاسن اصفهان ( فارسى )
گردنكش و دليران لشكركش بود ، إلى يومنا هذا كه مولد و منشأ صاحب مغفور سعيد ، فخر الدّوله و الدّين ، محمّد الأشترجانى - طاب ثراه - شد ، و او - رحمه اللّه - از سر علوّ همّت و طلب ترقّى در كمالات ، و اكتساب اصناف مفاخر مالى و منالى ، و جاهى و جلالى ، و اقتناء انواع مجد و معالى كه در به دو فطرت ، صفات غريزى ذات عزيز او بود ، و اقتفاى سنّت آباء و اجداد اطراف الأيّام و آناء اللّيالي و من طلب العلى سهر اللّيالي بر كار بسته ، خواب خوش برخود حرام انگاشت ، و حرص و شعفى و طمع و ولعى كه به حوز و جمع محامد مناقب ، و اعاظم مناصب ، در دل داشت ، مدد تصميم عزائم و فضائل جبلّى او گشته ، ازدهاء و كفايت و كاركنى و استعداد مباشرت اشغال ديوانى ، او را بر آن داشت كه وطن معهود به ناحيت النجان كه غرّهء طلعت اصفهان است بگذاشت ، و مدّتى مديد ، ملازمت اردوى اعظم ، فرض عين و عين فرض پنداشت ، تا چون در سراچهء خواجگى و اعتبار بر صفّهء بار افتخار و اقتدار ، استناد فرموده ، بر فرمودهء لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ شكر اين نعمت را ، و حقگزارى اين موهبت را كه بعد از استجلاب مزيد نعم ، و استجماع تواتر كرم بارى تعالى سبب دفع سرعت زوال ، و عجلت انتقال باشد ، بر مقتضاى : إنّ للّه عبادا يخصهم بنعمة ما بذلوها فإذا منعوها نزعها منهم و حوّلها إلى غيرهم غمخوارگى زيردستى زيردستان ، و دلبستگى به احوال بيچارگان ، اهمّ مفترضات بر كلّى مطالب ، اولىتر و مقدّم دانست ، و چون اين ناحيت ، به مثابت باغى يا مزرعهاى از املاك خود مىدانست ، و رعايا و اهالى آنجا خرد و بزرگ ، همه چون بندگان ، سر بر خط فرمان او نهاده ، پاى از دايرهء عبوديّت و خدمتكارى ، بيرون نمىنهادند ، از تطاول و تعدّى و جور و اعتساف كه حكّام اصفهان و امرا و ملوك به نسبت با ايشان متصدّى مىشدند ، به دو ناليدند ، و سر و روى ، بر آستانهء اغاثت و اعانت مىماليدند ، رأى صواب دان او ، آن اولى ديد كه در حضرت ، عرضه داشته ، آن را از نواحى اصفهان ، مفروز گرداند ، و اهالى آن را از آن تغلّب و گرانبارى برهاند ، به رزانت عقل و كمال و كفايت و رصانت رأى ، امرى بر انديشد ، جامع محافظت مصلحت ، و رعايت غبطهء ديوانى بىتفاوت نقصان و خسران و عمارت ناحيت و امن و امان و استقامت و رفاهيّت خواطر رعاياى آن ، و مدّتى همّت بزرگ بر ضبط و اتساق امور ، مصروف گردانيده ، تصرّف را بر وجه محتاط ، به